سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

147

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

و كاكاوند از قزوين مأمور شده و رفتند از گردنهء منجيل سرازير گرديده ، اهالى گيلان در بالا سنگر داشته ولى متعرض سوار نشده . سوار از اينها گذشته و رفتند . در يك فرسخى از [ 180 ] سنگر ديگر ممانعت و شليك مىكنند و جمعى كشته [ مىشوند ] و فرار مىكنند . در مراجعت از اين سنگر هم شليك [ مىكنند ] . تمام را تمام مىكنند . اين واقعه در دهم يا دوازدهم شهر صفر روى داده است . خبر صحيح و خدعهء قشنگ . جماعت تعزيه‌خوانهاى دهاتى از قم به دهات اطراف طهران در ماه محرم مىآمده‌اند . در علىآباد نزديك دره ماهور علىآباد كه قبل از طلوع آفتاب كه هوا گرگ‌وميش و اول فلق ، كه مىفرمايد قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ، مىآمده . بارى يك نفر به اينها مىرسد و مىگويد كجا مىرويد . در اين دره پنج شش سوار [ 181 ] بختيارى ايستاده‌اند و شما را لخت خواهند نمود . برويد برگرديد . اينها بعد از تفكر امام‌خوان مىگويد به اميد خدا مىرويم و رد مىشوند و به رفقا مىگويد شماها جلو برويد . هر وقت سوارها به شما رسيدند و اگر خواستند شما را لخت كنند همين‌قدر فرياد كنيد يا حسين يا حسين ! كار ديگر نداشته باشيد . بيچاره‌ها به هزار ترس و لرز مىروند . يكى سوار قاطر و يكى سوار الاغ و پا پياده بوده‌اند . مىروند . امام‌خوان مىايستد . همين‌كه از نظر پنهان و در دره وارد مىشوند امام‌خوان پيراهن رنگى و تيرى را مىپوشد و عمامهء سبز بر سر و نقاب به رو ، و شمشير هم كه بر كمر داشته آهسته‌آهسته مىرود . اتفاقا سوار اسب هم بوده . بالاخره سوارهاى بختيارى كه مأمور به اصفهان بوده و كارشان دزدى و راهزنى است جلو مىگيرند و مىخواهند بيچاره‌ها را لخت كنند . بالاجماع فرياد مىكنند « يا حسين يا حسين » . امام‌خوان كه صدا را مىشنود شمشير را مىكشد و ركاب به اسب [ مىزند ] و هى فرياد مىكند لبيك ! لبيك ! سوار بختيارى كه چشمش بر سيد نقابدار تيرخوردهء شمشير به دست مىافتد فرار مىكند . دو نفر پياده شده بودند كه اينها را لخت كنند . ضعف مىكنند مىافتند . امام‌خوان كه مىرسد و اين حال را مشاهده مىكند مىگويد به عجله از اينجا رد شويد و برويد كه مبادا برگردند . به سلامت مىروند .